هرگاه خواستم از تو بنویسم...
آنگاه درد در رکانم حسرت در استخوانم چیزی نظیر آتش در جانم پیچید.
تا قطره ای به تفنگی خورشید وجوشید از دو چشمم
از تلخی تمام دریا در اشک ناتوانیخود ساغری زدم
وحسرت خوردم به لحظه های با تو بودن .آنگه که از من می نوشتی
میدانم چرا .آخر با نوروگرمیت مفهوم بی ریای رفاقت بودی
وبا تابناکیت مفهوم بی فریب صداقت
من دریافته ام که عشقم واقعی است .
انتظار
بيا تو اي هميشه عشق هميشه بهار بيا دوباره با خودت بهارو بيار
ميشه دوباره تو صدام ترانه بشي ميشه براي گريه هام بهانه بشي
ميگم بيا بيا با من بمون با من بمون هميشه عشق اي مهربون
وقتي تموم آينه ها شكسته شدن موندم پشت اين درا كه بسته شدن
نشد واست از شب و ستاره بگم حرفاي عاشقونمو دوباره بگم
قشنگترين پنجره اي كه واميشه رو به بهار قشنگترين معجزه اي تو اين شباي انتظار
بي تو نفس كشيدنم عذابه واسم دارم از توغربتم صدات ميزنم
+
نوشته شده در جمعه هشتم اردیبهشت 1385ساعت 20:10 توسط حسین گیتار یست
|


